تبليغاتX
وبلاگ آقای پوریا پورسرخ
 

خبرگزاري فارس: دكتر ايموتو دانشمندي كه معتقد است دعا و الفاظ خوب در مولوكولهاي آب تاثير مي گذارد، بخش‌هايي از تحقيقات علمي‌اش را در اختيار فيلم آناهيتا ساخته جديد «عزيز‌الله حميد‌نژاد» مي‌گذارد.


به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، دكتر ايموتو دانشمند نامدار ژاپني بخش‌هايي از تحقيقات علمي‌اش را در اختيار عزيز‌الله حميد‌نژاد كارگردان فيلم آناهيتا قرار خواهد داد تا در اين فيلم از اين تحقيقات استفاده شود.
بنابراين گزارش، دفتر تحقيقاتي ايموتو در ايميلي كه در جواب حميد‌نژاد فرستاده تاكيد نموده است كه اين همكاري به طور قطع، قدم مهمي در اجراي صلح در كره زمين خواهد بود.
در اين ايميل آمده است: «اميدوارم فيلم شما به مردم كمك كند كه اهميت «آب» و مثبت‌انديشي را درك كنند و بدانند كه افراد پر از عشق و قدرداني كه اميد بزرگي است به شما مردم خاورميانه خواهد داد.»
به گزارش فارس، گفته مي‌شود تمام مراحل پيش توليد فيلم «آناهيتا» طبق برنامه قبلي به خوبي پيش مي‌رود تا عزيز‌الله حميد‌نژاد پس از آثاري چون هور در آتش، ستارگان خاك و اشك سرما جديدترين فيلم خود را براي سينماي پرافتخار ايران بسازد.
دکتر ماسارو ايموتو پژوهش‌گر ژاپني به دليل ادعاهايش در مورد بلور يخ شناخته شده است .
ايموتو معتقد است مولکول‌هاي در مقابل کلمات و افکار انسان‌ها سريعا عکس‌العمل نشان مي‌دهند . او آزمايش‌هاي خود را اينگونه انجام مي‌دهد : مقداري آب را در ظرفي ريخته سپس افکار مثبت يا کلمات زيبا را بر آن آب مي‌خواند يا القا مي‌کند و بلافاصله آب را منجمد کرده و از مولکول هاي يخ عکس مي‌گيرد . همين کار را با همان آب و اين بار با کلمات منفي يا افکار زشت تکرار مي‌کند . او معتقد است تصوير اول شکل هندسي شش‌وجهي زيبايي دارد و تصوير دوم فاقد شکل منظم هندسي است و اصلاً زيبا نيست . او موسيقي‌هاي مختلفي را نيز امتحان کرده است . همچنين عنوان کرده است که آب زمزم با بقيه آبهاي دنيا متفاوت است.
انتهاي پيام/ا


 

«آناهيتا» در انتظار بازيگر است

«آناهيتا» در انتظار بازيگر است

فيلمبرداري فيلم سينمايي «آناهيتا» به کارگرداني و تهيه‌کنندگي عزيزاله حميدنژاد به دليل مشغله بازيگران به تاخير افتاد.
حميدنژاد درباره آغاز فيلمبرداري تازه‌ترين فيلم خود گفت: اين روزها اغلب بازيگران سينما مشغول کار هستند و حضور آنان در پروژه‌هاي مختلف مانع مي‌شود بتوانم کار را کليد بزنم.
وي آغاز فيلمبرداري "آناهيتا" را منوط به پايان کار بازيگراني دانست که براي فيلم انتخاب کرده است. البته به دليل امضا نشدن قرارداد حميدنژاد از اعلام اين اسامي خودداري کرد.
جديدترين فيلم حميدنژاد يک درام علمي اجتماعي است که به خلق فناوري‌هاي نوين توسط قشر جوان و استفاده از آن در جهت تحقق عدالت اجتماعي مي‌پردازد و کاري تازه در عرصه سينماي ايران و کارنامه اين فيلمساز محسوب مي‌شود.
"آناهيتا" ششمين فيلم حميدنژاد پس از "هور در آتش"، "ستارگان خاک"، "قله دنيا"، "اشک سرما" و "شکوفه‌هاي سنگي" است.

  گفتگویی با عزیالله حمید نژاد را در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هانیه در جمعه بیست و نهم آذر 1387 ساعت 19:10 | لینک ثابت |

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com

 

نوشته شده توسط هانیه در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ساعت 19:23 | لینک ثابت

The image “http://i38.tinypic.com/zu1h1g.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

 

 مناسبت گراميداشت عيد سعيد قربان، جشن و سرور سراسر جزيره كيش را فرا گرفته است.به گزارش اداره كل امور فرهنگي و روابط عمومي سازمان منطقه آزاد كيش، در همين راستا ياور اقتداري و قاسم افشار خوانندگان موسيقي پاپ سه شنبه و چهارشنبه شب به اجراي برنامه مي پردازند.علاقمندان به موسيقي پاپ مي توانند ساعت 24  سه شنبه و چهارشنبه 19 و 20 آذرماه جاري با حضور در محل تالار شهر از اجراي كنسرت اين دو خواننده نامي كشور لذت ببرند. لازم به ذكر است پوريا پورسرخ بازيگر سينما نيز در اين برنامه به عنوان مهمان حضور خواهد داشت. ساكنان و گردشگران مي توانند بليت اين كنسرت را از فرودگاه، اطلاعات بازارها و مراكز تجاري و همچنين درب ورودي تالار كيش تهيه نمايند.

نوشته شده توسط هانیه در شنبه بیست و سوم آذر 1387 ساعت 22:6 | لینک ثابت

عزیزالله حمید‌نژاد «آناهیتا» را می‌سازد
«عزیزالله حمید نژاد» پس از گذشت چهارسال دوری از كارگردانی، فیلم سینمایی «آناهیتا» را می‌سازد.
«عزیزالله حمید نژاد» پس از گذشت چهارسال دوری از كارگردانی، فیلم سینمایی «آناهیتا» را می‌سازد.
«حمید‌نژاد» اظهار داشت:این فیلمنامه از موضوعی بسیار نو و جدید برخوردار است.
وی ادامه داد:داستان فیلم درباره تحقیقات علمی تعدادی جوان است و یك درام علمی محسوب می‌شود.
كارگردان«اشك سرما» با بیان این نكته برای نگارش این فیلمنامه تحقیقات وسیع علمی انجام داده،گفت:تحقیقات وسیعی برای نگارش فیلمنامه انجام دادم كه با اتمام آن حدود پنج ماه پیش نوشتن آن را شروع كردم.طرح كلی فیلمنامه نوشته شده و ۵۰ درصد نگارش آن نیز تمام شده است.
حمید‌نژاد كه در سال ۸۳ آخرین فیلمش را باعنوان «شكوفه‌های سنگی» كارگردانی كرده،به فارس گفت:فكر می‌كنم تا یكماه دیگر نگارش فیلمنامه تمام شود،كه امسال بتوانم این فیلم را كلید بزنم.بزودی برای پروانه ساخت آن اقدام می‌كنم تا به تهیه‌كنندگی خودم ،آن را بسازم.
براساس این گزارش،«حمید‌نژاد» قصد داشت،پیش از این فیلمنامه ذوالقرنین (زندگی كوروش) را با فیلمنامه‌ای نوشته خودش ،بسازد كه به دلیل عدم حمایتهای مالی میسر نشد.
از جمله آثار بلند سینمایی او می‌توان به هور در آتش، ستارگان خاك، قله دنیا و اشك سرما اشاره كرد.
حمیدنژاد «آناهیتا» را پاییز كلید می‌زند
فیلم سینمایی «آناهیتا» به كارگردانی «عزیزالله حمیدنژاد» پس از كسب پروانه ساخت، پاییز امسال كلید می‌خورد.
فیلم سینمایی «آناهیتا» به كارگردانی «عزیزالله حمیدنژاد» پس از كسب پروانه ساخت، پاییز امسال كلید می‌خورد.
عزیزالله حمید نژاد ضمن اعلام این خبر اظهار داشت: به زودی و در طی روزهای آینده پیش تولید این فیلم را آغاز می‌كنیم تا در اوایل پاییز فیلمبرداری آن را شروع كنیم.
وی كه خود تهیه‌كنندگی «آناهیتا» را به عهده دارد در مورد ویژگی‌های فیلم تازه‌اش گفت: آناهیتا درامی علمی و اجتماعی است و موضوع به خدمت گرفتن فناوری‌های جدید برای گسترش عدالت اجتماعی را دستمایه قرار داده است.
كارگردام «اشك سرما» به فارس گفت: این اثر درامی كاملا شهری است و فیلمنامه آن كاملا آماده است.در زمینه انتخاب عوامل نیز مذاكراتی صورت گرفته كه هنوز به قطعیت نرسیده است.
بنا بر این گزارش، حمیدنژاد پس از چهار سال كه از ساخت آخرین فیلمش می‌گذرد،این درام علمی را كه بر مبنای تحقیقات گسترده‌ای نوشته شده خواهد ساخت.
داستان «آناهیتا» حول محور تحقیقات علمی تعدادی جوان می‌گردد و با دیگر آثار حمید‌نژاد كاملا متفاوت است.
كارگردان آثاری چون هور در آتش، ستارگان خاك و قله دنیا پیش از این قرار بود فیلمنامه ذوالقرنین (زندگی كوروش) را با فیلمنامه‌ای نوشته خودش ،بسازد.

تازه‌‌ترين اخبار از فيلم تازه‌ «عزيزالله حميد‌نژاد»؛

«آناهيتا» اواخر آذر كليد مي‌خورد

خبرگزاري فارس: با انتخاب بخش اصلي بازيگران و عوامل فيلم «آناهيتا» به كارگرداني عزيزالله حميد‌نژاد اواخر آذر كليد مي‌خورد.

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، اين فيلم سينمايي كه در لوكيشن‌هاي مختلفي در تهران به مديريت فرشاد محمدي فيلمبرداري خواهد شد ،بر اساس فيلمنامه‌اي از عزيز الله حميد‌نژاد است كه به موضوع تحقيقات علمي چند جوان مي‌پردازد.
بر اساس اين گزارش ،حضور ميترا حجار ، شهاب حسيني ، نرگس محمدي و پوريا پورسرخ در اين فيلم قطعي است. طراحي صحنه آن را بهزاد كزازي به عهده دارد و طراح چهره‌پردازي آن كوروش عليزاده است.
به گزارش فارس، تمام لوكيشن‌هاي اين فيلم انتخاب و تثبيت شده است و تنها انتخاب برخي از بازيگران و عوامل فني فيلم باقي مانده است كه با انجام آن، اواخر آذر و يا اول دي ماه اين پروژه سينمايي كليد مي‌خورد.
عوامل ديگر اين فيلم عبارتند از:
دستيار كارگردان و برنامه‌ريز: سحر صباغ‌سرشت، مدير توليد و مجري طرح: محمود محمدطائمه، مدير تداركات: فواد بوربور، دستيار تداركات: مجتبي زندي، تهيه‌كننده: شيوا فيلم پارس.
انتهاي پيام/ا

 

آناهيتا - عزيزالله حميد نژاد

عزيز الله حميد نژاد پس از تجربه بسيار موفق اشك سرما، گهگاهي از علاقه اش براي همكاري هاي مجدد با گلشيفته فراهاني سخن مي گفت. گلشيفته نيز همواره عزيزالله حميد نژاد و اشك سرما را اتفاق مهم و تاثير گذاري در زندگي هنري اش مي دانست و از علاقه بسيارش به عزيزالله حميد نژاد مي گفت و حتي در يك برنامه ي تلويزيوني نيز به شوخي بيان داشت كه حاضر است در فيلم عزيزالله حميد نژاد، نقش درخت را هم بازي كند!

چند ماهي است كه خبر ساخت فيلم "آناهيتا" با موضوعي علمي منتشر شده است و از همان ابتدا نام گلشيفته به عنوان يكي از كانديداهاي اصلي ايفاي يكي از نقش هاي اصلي فيلم بيان شد. تقريبا همه چيز آماده ي حضور گلشيفته در اثر حميد نژاد بود و حتي در مقطعي نيز اخباري مبني بر حضور قطعي گلشيفته در اين فيلم منتشر گشت، ولي اين رويدادها مصادف شد با انتشار خبر حضور گلشيفته در فيلم مجموعه دروغها و اتفاقات و حواشي بسيار پس از آن!

حميد نژاد اين روزها به دلايلي كه بازنويسي فيلمنامه و... عنوان مي شوند، آغاز فيلمبرداري را چند ماهي به عقب انداخته و زمان دقيق آغاز آن مشخص نيست. به هر حال كسي نيست كه نداند حميد نژاد در دلش خواهان همكاري مجدد با گلشيفته در اين فيلم است. اما همچون پروژه ي داريوش مهرجويي، همه چيز به زمان آغاز توليد اين فيلم و زمان بازگشت گلشيفته به ايران منوط است. عزيزالله حميد نژاد يكي ديگر از همان كارگردانان معدود است كه ما از حضور گلشيفته در آثار وي نيز استقبال مي كنيم. تجربه ي خوش فيلم قدرتمندي چون اشك سرما و كاراكتر نازنين "روناك"، هيچ گاه فراموش نخواهد شد.فارابی حمایت مالی از این فیلم را بر عهده گرفته، اما به این زودی ها بعید است كه این فیلم کلید بخورد. عزیز الله حمید نژاد به جز گلشيفته فراهاني، از بازيگران ديگري مانند: بهرام رادان، محمدرضا گلزار، محمدرضا فروتن، بابك حميديان، ليلا حاتمي، باران كوثري و النازشاكردوست، به عنوان كانديداهاي حضور در این فیلم نام برده، که حضور بهرام رادان به علت همکاری با پروژه محمد بزرگ نیا منتفی شده است.

 

نوشته شده توسط هانیه در دوشنبه هجدهم آذر 1387 ساعت 19:7 | لینک ثابت |

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده توسط هانیه در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 21:19 | لینک ثابت

Image and video hosting by TinyPic
 
 
 
Image and video hosting by TinyPic
 

کارگردان: فرهاد نجفي

بازيگران: الناز شاكردوست، ليلا اوتادي، پوريا پورسرخ، تيرداد كيائي، علي صادقي، مجيد مشيري، بهمن دان،‌كيانوش گرامي ، مهدي صفائي، مهراج محمدي،‌پرويز شفيع زاده،‌مهرداد نقيبي، سيد ابراهيم بحرالعلومي، مهرداد نيكنام، آرزو پرو وصال، ‌ليلا جهانديده، پريا عطائي،‌علي نيكو و بازيگر خردسال پرهام فلاح

تاريخ اکران: ........

خلاصه داستان: معتمدي، خلافكار بزرگ، بر اثر اختلاف، شريك خود روشن را، در خارج از كشور به قتل رسانده و براي به‌دست آوردن اموال او و با هويت جعلي وارد ايران مي‌شود. پليس كه در جريان اين ماجرا قرار گرفته درصدد پيدا كردن مخفيگاه معتمدي و دستگيري او برمي‌آيد. از طرفي ديگر سارا كه نوه روشن است تصميم مي‌گيرد با همكاري دوستان خود به نام‌هاي آناهيتا، سام، فرهاد و كيوان ضمن گرفتن انتقام از معتمدي اموال مسروقه پدر بزرگ خود را پس بگيرد.

یادداشت: «حركت اول» يك پروژه اكشن با جلوه‌هاي خاص است كه از تروكاژهاي ويژه كامپوتري در آن استفاده مي‌شود. اين كار اولين تجربه كارگرداني «فرهاد نجفي» بوده و براي توليد و ساخت اين فيلم از عوامل طراز اول و حرفه‌اي و بازيگران سرشناس و موفق سينماي ايران استفاده شده است. بخش‌هايي از فيلم با جلوه‌هاي ويژه كامپيوتري همراه است كه تدوين آن را پس از انجام كارهاي مربوط به جلوه‌هاي ويژه، فرهاد نجفي به تنهايي انجام مي‌دهد. «مرتضي شايسته» تهيه‌كننده «حركت اول» درباره اين فيلم گفت: من اميد زيادي به اين فيلم دارم و «حركت اول» در ژانر اكشن فيلمي نمونه و جديد است كه تا به حال همانند آن را در سينماي ايران نداشته‌ايم.

 
 
 
 
از وبلاگ اوا جون
نوشته شده توسط هانیه در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 21:19 | لینک ثابت |

 

عزيزالله حميدنژاد متولد 1338 گرمسار است. وي پس از گذراندن دوره فيلمسازي از مركز اسلامي آموزش فيلمسازي فعاليت هنري را آغاز كرد. او سينماي حرفه اي را به عنوان عكاس با فيلم «آواي غيب» به كارگرداني سعيد حاجي ميري تجربه كرد.

هنرمندان-"حميد‌نژاد"  اظهار داشت:اين فيلمنامه از موضوعي بسيار نو و جديد برخوردار است.
وي ادامه داد:داستان فيلم درباره تحقيقات علمي تعدادي جوان است و يك درام علمي محسوب مي‌شود.
كارگردان«اشك سرما» با بيان اين نكته براي نگارش اين فيلمنامه تحقيقات وسيع علمي انجام داده،گفت:تحقيقات وسيعي براي نگارش فيلمنامه انجام دادم كه با اتمام آن حدود پنج ماه پيش نوشتن آن را شروع كردم.طرح كلي فيلمنامه نوشته شده و 50 درصد نگارش آن نيز تمام شده است.
حميد‌نژاد كه در سال 83 آخرين فيلمش را باعنوان «شكوفه‌هاي سنگي» كارگرداني كرده، گفت:فكر مي‌كنم تا يكماه ديگر نگارش فيلمنامه تمام شود،كه امسال بتوانم اين فيلم را كليد بزنم.بزودي براي پروانه ساخت آن اقدام مي‌كنم تا به تهيه‌كنندگي خودم ،آن را بسازم.
براساس اين گزارش،«حميد‌نژاد» قصد داشت،پيش از اين فيلمنامه ذوالقرنين (زندگى كوروش) را با فيلمنامه‌اي نوشته خودش ،بسازد كه به دليل عدم حمايتهاي مالي ميسر نشد.
از جمله آثار بلند سينمايي او مي‌توان به هور در آتش، ستارگان خاك، قله دنيا و اشك سرما اشاره كرد

منبع: فارس

 

حميدنژاد و پيش توليد «آناهيتا»


«عزيز الله حميدنژاد»، پس از كسب پروانه ساخت، به زودي پيش توليد تازه ترين فيلم سينمايي اش «آناهيتا» را آغاز مي كند.
    حميدنژاد پس از چهار سال دوري از سينما، هفته آينده با تكميل مدارك اين فيلمنامه براي كسب پروانه ساخت اقدام مي كند.
    بنا بر اين گزارش، حميد نژاد علاوه بر كارگرداني «آناهيتا» تهيه كنندگي آن را نيز خودش به عهده خواهد داشت.اين كارگردان سينما قصد دارد،پس از اخذ پروانه،پيش توليد كارش را شروع كند.
    «آناهيتا» درامي است كه داستان آن حول محور تحقيقات علمي تعدادي جوان مي گردد.

بازيگر كانديداي حضور در فيلم تازه «عزيز‌الله حميدنژاد»
پیش تولید «آناهيتا» شروع شد
پیش تولید «آناهيتا»  شروع شد



8 بازيگر به نام‌هاي بهرام رادان، محمدرضا گلزار، محمدرضا فروتن، بابك حميديان، گلشيفته فراهاني، ليلا حاتمي، باران كوثري و النازشاكردوست بازيگران احتمالي نقش‌هاي اصلي «آناهيتا» ساخته جديد «عزيزالله حميدنژاد» خواهند بود.  ازه‌ترين كار عزيزالله حميدنژاد، از ميان بازيگران سينماي ايران كانديدهاي نقش‌هاي اصلي اين فيلم اعلام شدند.بنا بر اين گزارش، بهرام رادان، محمدرضا گلزار، محمدرضا فروتن، بابك حميديان، گلشيفته فراهاني، ليلا حاتمي، باران كوثري و النازشاكردوست بازيگران احتمالي نقش‌هاي اصلي «آناهيتا» خواهند بود.بنابراين گزارش در چند روز آينده حميدنژاد با بازيگران احتمالي فيلم جديدش وارد مذاكره خواهد شد.موضوع آناهيتا درامي علمي، اجتماعي است كه به تحقيقات علمي چند جوان دانشجو مي‌پردازد.با تكميل شدن سرمايه گذاران اين فيلم، از هفته آينده پيش توليد آناهيتا آغاز خواهد شد.«آناهيتا» در مؤسسه سينمايي شيوافيلم پارس به سرپرستي عزيزالله حميدنژاد و مهرشاد كارخاني ساخته مي‌شود و اولين توليد اين مؤسسه خواهد بود.

منبع خبر : فارس

 

با انتخاب بخش اصلی بازیگران و عوامل فیلم «آناهیتا» به كارگردانی عزیزالله حمید‌نژاد اواخر آذر كلید می‌خورد.
این فیلم سینمایی كه در لوكیشن‌های مختلفی در تهران به مدیریت فرشاد محمدی فیلمبرداری خواهد شد ،بر اساس فیلمنامه‌ای از عزیز الله حمید‌نژاد است كه به موضوع تحقیقات علمی چند جوان می‌پردازد.
بر اساس این گزارش ،حضور میترا حجار ، شهاب حسینی ، نرگس محمدی و پوریا پورسرخ در این فیلم قطعی است. طراحی صحنه آن را بهزاد كزازی به عهده دارد و طراح چهره‌پردازی آن كوروش علیزاده است.
تمام لوكیشن‌های این فیلم انتخاب و تثبیت شده است و تنها انتخاب برخی از بازیگران و عوامل فنی فیلم باقی مانده است كه با انجام آن، اواخر آذر و یا اول دی ماه این پروژه سینمایی كلید می‌خورد.
عوامل دیگر این فیلم عبارتند از:
دستیار كارگردان و برنامه‌ریز: سحر صباغ‌سرشت، مدیر تولید و مجری طرح: محمود محمدطائمه، مدیر تداركات: فواد بوربور، دستیار تداركات: مجتبی زندی، تهیه‌كننده: شیوا فیلم پارس

 


نوشته شده توسط هانیه در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 ساعت 13:7 | لینک ثابت |

 

از چند سال پيش موسسه نيكوكاري مهرآفرين با همت فاطمه دانشور تاسيس شد و طي اين سال‌ها توانست با همت عده‌اي آدم خيّر، كمك‌هاي شاياني را به بچه‌هاي يتيم، درمانده، بيمار، زنان نيازمند و... كنند و توانستند همراهي هنرمندان را هم با خود به يدك بكشند...

a-214-2-29.jpg

a-214-2-30.jpg

a-214-2-33.jpg

a-214-2-37.jpg

از اين رو اين موسسه هر چند گاه يك بار با ترتيب دادن برنامه‌هاي هنري، از حضور بازيگران و ورزشكاران گرفته تا برگزاري كنسرت‌هاي موسيقي، توانسته، در اين اقدام خداپسندانه، اهالي خيّر را با خود همراه نمايد.موسسين مهرآفرين مي‌گويند: سخت‌ترين كار ما اين است كه بتوانيم در خانواده‌هاي نيازمند، حس حركت ايجاد كنيم. اين خانواده‌ها بايد درك كنند، كه فقر از هر نوعي ويرانگر است و تنها خودشان با نيروي اراده توانايي مبارزه با اين معضل اجتماعي را خواهند داشت.
مهمترين كاري كه ما بايد انجام دهيم، اين است كه به بچه‌ها ياد بدهيم و كاري كنيم كه احساس فقر در آنها حركت ايجاد كند و تنها با حركت اين بچه‌هاي انقلابي در اين خانواده‌ها جنبش رخ خواهد داد. باور مهرآفرين بر مبناي اين است كه بزرگترين سرمايه‌اش، همين بچه‌هاي كوچك و معصومي هستند كه هر چند اسير فقرند، اما توانايي اين را دارند كه با كمك ما و اراده خود حركت‌هاي عظيمي را به وجود آورند. مهرآفرين را روزي همين بچه‌هايي كه از دل مهرآفرين آمده‌اند، ادامه خواهند داد و نام مهرآفرين را هميشه جاودان خواهند كرد.
جاي بسي خوشحالي است كه طي اين سال‌ها تعدادي از اين مهرآفريني‌ها به قله‌هاي موفقيت رسيدند.زهرا، امسال با رتبه 936 در دانشگاه علامه طباطبايي رشته علوم تربيتي گرايش مديريت قبول شد، او تحت حمايت اين موسسه بود، وي مي‌گويد: پدرم ناشنوا و كارگر بود، مادرم از يك پا معلول مي‌باشد و هفت سال است كه روماتيسم دارد، اما من موفق شدم، چون توكلم به خدا بود و در اين راه سپاسگزار بنده‌هاي خوب خدا و افراد خيّر موسسه مهرآفرين هستم. من اگر خيالم از بابت درمان مادرم راحت باشد، براي موفق شدن هيچ مانعي ندارم. من آرزو دارم كه پس از تمام شدن درسم در مهرآفرين، مشغول به كار شوم.نوشين، دانش‌آموز سال دوم راهنمايي با معدل 5/19، اتويي را طراحي كرده كه داراي سيستم كنترلي ترموالكترونيكي هوشمند است و با گاز فندك كار مي‌كند وي اين اتو را به همراه پسر دايي‌اش اختراع كرد و حتي موفق به ثبت اختراعش هم شد. تارا، دانش‌آموز سال اول دبيرستان كه يك سال است تحت پوشش مهرآفرين مي‌باشد، از همه آنان تشكر مي‌كند و مي‌گويد: مي‌خواهم براي خودم و كشورم مفيد واقع شوم.

نايلون مشكي به جاي كيف مدرسه

واحد آموزش اين موسسه هم بيكار نيست، آنها با استفاده از كارشناسان، اساتيد افتخاري و اوليا، دانش‌آموزان را تحت پوشش آموزشي قرار مي‌دهند. نكته ديگر اينكه مهرآفرين در راستاي اشاعه فرهنگ نيكوكاري با هدف فقرزدايي در حد تمتع و توان موسسه، سفرهاي استاني خود را به مناطق محروم و روستاها آغاز كرده و در آن مكان‌ها به شناسايي افراد مي‌پردازند تا حداقل بتوانند آينده‌اي خوب را براي فرزندانشان فراهم كنند. يكي از مددكاران مهرآفرين اين خاطره را برايمان تعريف مي‌كند:

به همراه ديگر اعضاي مهرآفرين در بندرعباس، به خانه محقري رفتيم كه براي ما خيلي عجيب و غريب بود. سه تا خواهر بخت برگشته را ديديم كه هر كدام بدبختي و مشكلات خودشان را داشتند. دو تاي آنها به قول خودشان از بد روزگار از همسرانشان جدا شده بودند (يكي فوت و يكي طلاق) و هر كدام دو فرزند داشتند. خواهر سوم هم كه او هم دو تا بچه قد و نيم قد داشت با شوهرش با آنها زندگي مي‌كرد. حساب كنيد پنج تا آدم بزرگ و شش تا بچه قد و نيم قد، همه اينها در يك اتاق 12 متري با هم زندگي مي‌كردند. اتاق آنها آنقدر محقر و كوچك بود كه به زور مي‌شد راحت در آن نشست، چه رسد به اينكه استراحت كرد و خوابيد. كف اتاق هم كه موكت بود و فرش نداشت. از حمام هم خبري نبود، كنار اتاق چند تا «نايلون مشكي» توجهمان را به خودش جلب كرد. كنجكاو شديم ببينيم از آن نايلون‌ها چه استفاده‌اي مي‌شود، متوجه شديم كه بچه‌ها از اين نايلون‌ها به عنوان كيف مدرسه استفاده مي‌كنند! خيلي تاسف خورديم زير آسماني كه بعضي از بچه‌ها رنگ كيف و كفش را با هم سِت مي‌كنند، بعضي ديگر حتي از داشتن يك كيف محرومند، اما تاسف فايده‌اي نداشت، مبلغي را به عنوان كمك هزينه به اين خانواده پرجمعيت داديم و به سراغ خانواده‌هاي ديگر رفتيم.

ياري كنيد

آنان كه محتاج ياري شما مردم خوب ايران هستند در حقيقت ياورخواهان با آبرويي‌ هستند كه نه توان گدايي دارند و نه توان زندگي در اين روزگار دشوار... موسسه مهرآفرين افرادي را مي‌شناسد كه پس از تحقيق و براساس پرونده و اسناد موجود انتخاب شده‌اند شايد، شما همان برگزيده‌اي باشيد كه قرار است به اين دست‌هاي نيازمند، ياري بدهيد. براي اطمينان شما، هر نوع سند در نيازمند بودن اين افراد در اختيارتان قرار خواهد گرفت، اگر دوست داريد در اين اقدام خيرخواهانه كمك كنيد، مي‌توانيد با روابط عمومي موسسه مهرآفرين با شماره تلفن‌هاي 88206708 و 88877899 تماس بگيريد... تا در اين امر خير شركت كنيد، در ضمن شماره حساب موسسه مهرآفرين براي كمك‌هاي نقدي شما ايرانيان عزيز، حساب سيبا، بانك ملي به شماره (0103804208002) مي‌باشد. دست‌هاي مهرآفرين شما را مي‌فشاريم.

پذيرش مددجو

يكي ديگر از اقدامات مهرآفرين اين است كه كودكان نيازمند را شناسايي كرده و مشكلات آنها را تا حد امكان موسسه حل مي‌كند. به طوري كه در بدو ورود مددجو، فرم پذيرش در واحد مددكاري براي وي تكميل مي‌شود سپس او در ليست بازرسي قرار مي‌گيرد، پس از آن به محل زندگي مددجو مراجعه و اوضاع زندگي و موقعيت او بررسي مي‌شود سپس توسط مددكار مربوطه گزارشي كامل تهيه شده و در صورت نيازمند بودن جزو مددجويان موسسه قرار گرفته و كمك‌هاي موردنياز به ترتيب اولويت‌ها به آنان داده مي‌شود.

تهيه جهيزيه و هزينه ازدواج

بعضي از كودكان و نوجوانان مهرآفرين اكنون به جواناني تبديل شده‌اند كه هر چه بزرگتر مي‌شوند نگراني‌هاي خود و خانواده‌شان نيز بزرگتر مي‌شود. اگر تا ديروز غم فراهم كردن نان، پنير، گوشت، روغن و يا تهيه قلم، دفتر و كتاب آنها نگران‌كننده بود، امروز اين جوانان هر كدام به نوعي راهي سرنوشتي مي‌شوند كه روزگار برايشان رقم مي‌زند، اما اينها نگران هستند از رفتن به راهي كه توشه‌اش هر چند ناچيز اما حتمي است. يكي ديگر از كارهاي اين موسسه، تهيه جهيزيه براي دختران و پرداخت هزينه ازدواج براي پسران است كه با كمك مردم خير در طول اين سال‌ها، انجام شد و مي‌شود.

در يكي از جمعه‌هاي پاياني آبان‌ماه، موسسه مهرآفرين، مراسمي را در «هتل هما»ي تهران برگزار كرد و از اهالي هنر دعوت به عمل آورد تا در اين مراسم شركت كنند. ضمن اينكه در آن شب، موسسه نيكوكاري مهرآفرين توانست با شفاف‌سازي فعاليت‌هايش، موفق به اخذ گواهينامه بين‌الملليNGOBanchmarKing شود. اين موسسه سال 1878 در فرانسه تاسيس شد و قدمتي 130 ساله دارد. در حال حاضر 4800 كارمند، بيش از 350 شعبه در جهان و 9 شعبه در ايران دارد. اين موسسه خدمات خيرخواهانه سازمان‌هاي غيردولتي در دنيا را زيرنظر دارد تا اگر موسسه‌اي استانداردهاي لازم را دارا بود، به آنان گواهينامه باارزش اين موسسه را ارايه كند. موسسه نيكوكاري مهرآفرين يكي از اين موسسات است كه در آن شب اين گواهينامه معتبر به مديرعامل موسسه خانم «فاطمه دانشور» طي مراسمي به يادماندني اعطا شد.

مجري اين مراسم «ژيلا صادقيان» مجري باسابقه تلويزيون بود و هنرمندان بسياري هم در اين مراسم شركت كردند، كه عده‌اي از آنان به اتفاق خانواده‌هاي خود حضور داشتند. هنرمنداني چون فاطمه معتمدآريا كه در واقع او به عنوان سفير مهرآفرين ميزبان بود، استاد عزت‌ا... انتظامي، استاد علي نصيريان، محمدرضا شريفي‌نيا، مريلا زارعي، ثريا قاسمي، حسن فتحي (كارگردان)، محسني‌نسب (كارگردان)، پوريا پورسرخ كه به همراه مادرش در مراسم حضور داشت، زوج هنري لادن طباطبايي و سعيد تهراني، رضا كيانيان، علي تهراني بازيگر جوان سينماي ايران و... نيز حضور داشتند، آنچه در ذيل مي‌خوانيد گفته‌هاي هنرمندان در اين جمع است.

ايرج طهماسب: ما از سوي انجمن بازيگران پشتيبان سركار خانم معتمدآريا هستيم و از او حمايت مي‌كنيم.

حسن فتحي (كارگردان ميوه ممنوعه): مهرآفرين تنها نيست، چرا كه مردم خوب ايران بارها ثابت كرده‌اند كه انسان‌هايي ياري‌گر براي نيازمندان هستند.

ژاله علو: انسان‌ها مي‌توانند كمي جمع‌تر زندگي كنند و بدانند كه انسان‌هاي ديگري هم در اين كره خاكي زندگي مي‌كنند و بايد به ياد آنها هم باشيم، آنها هم حق زندگي دارند.

مريلا زارعي: مهرآفرين يعني مهرورزي به افرادي كه نيازمند هستند. من از طرف جامعه هنري از اين موسسه كمال تشكر را دارم كه در اين روزگار، توانسته است اين فرهنگ را گسترش دهند تا اينچنين خيريني بتوانند كمك‌هاي خود را اهدا كنند.

ژيلا صادقيان كه اجراي مراسم را برعهده داشت، جمله‌اي گفت كه به يكباره سالن مراسم، دچار همهمه شد، او اعلام كرد كه يكي از عزيزان خير كه در بين ما نشسته، اما دوست ندارد نامش را بگوييم، زميني وسيع در شمال شهر تهران، هديه كرده تا در آنجا يك مركز درماني و مدرسه براي فرزندان مهرآفرين ساخته شود.

استاد علي نصيريان: اين نيروي اراده را بايد به فال نيك گرفت، نيرويي كه توانسته حركتي ايجاد كند تا بتوانيم فقر را ريشه‌كن كنيم. ديدن خوشحالي اين بچه‌ها، ارزش بالايي براي من و شما دارد و اميدوارم اين روند همچنان ادامه پيدا كند.

پويا پورسرخ خيلي كوتاه صحبت كرد: براي من هم مايه بسي افتخار است كه در جمع مهرآفريني‌ها حضور يافتم، اميدوارم كه شاهد روزي باشيم تا كودك نيازمندي را در ايران زمين نبينيم.

رويا تيموريان بازيگر خوب سينما و تلويزيون ايران، كه خيلي شمرده صحبت مي‌كرد، گفت: مهرآفرين براي كمك، دست‌هاي بخشنده شما را جستجو مي‌كند. صداي آنها را بشنويد و دل و دست بخشنده خود را به آنان بسپاريد تا آنها بتوانند صبح‌هاي بسياري را بدون درد نظاره‌گر باشند.

ثريا قاسمي: مهرآفرين الگوي خوبي بود براي اينكه بتوانيم دست چنين افرادي را بگيريم. اميدوارم اين موسسه به توسعه فراواني برسد و بتواند نيازمندان بيشتري را تحت پوشش قرار دهد.مجري مراسم در اين هنگام گفت: به لطف خدا مراسم آتي اين موسسه در ورزشگاه آزادي برگزار مي‌شود.

كيانيان گفت : آن پايين كه نشسته بودم و فيلم‌هاي كمك‌رساني مردم را مي‌ديدم، ياد كاريكاتور فرانسوي افتادم. كاريكاتور اين بود كه «ژان پل سارتر» نويسنده، كتابي كه نوشته بود دستش است و روبه‌روي او يك كودك آفريقايي گرسنه و سارتر كتاب را به پشت سر خود پرت مي‌كند، يعني اينكه وقتي فقر هست، كتاب به چه دردي مي‌خورد... در واقع فرهنگ به چه درد مي‌خورد. سال‌ها كه گذشت من خودم هم، همين طور فكر مي‌كردم، يعني وقتي كسي فقير است، ديگران كاري نكنند، كتاب ننويسند، فيلم نسازند، شعر نگويند و... اما در عين حال يك چيز ديگري كه مهمتر است اينكه اگر فرهنگ‌سازي براي ريشه‌كن شدن فقر اتفاق بيفتد، تا حدي از فقر كاسته مي‌شود، يعني در اين مورد شعر نوشته شود، فيلم ساخته شود و...

لادن طبــاطبــايي زماني كه پشت ميكروفون قرار گرفت، گفت: جاي بسي خوشبختي است كه اين روحيه كمك ايرانيان را مي‌بينيم و بايد آن را به فال نيك بگيريم، خوشحالم كه مي‌بينم، ايراني‌ها، اينچنين به سراغ افرادي مي‌آيند كه به ياري محتاج هستند.

سـعيد تهـراني همسـر لادن طباطبايي كه نمي‌توانست خوشحالي خود را پنهان كند، گفت: اميدواريم كه همه با هم بتوانيم، به بچه‌هاي بي‌سرپرست كمك كنيم و آنان را هم در آينده ايران سهيم بداريم .

بهنام ابطحي آهنگساز و تنظيم‌كننده نامي كشورمان در چند بخش، مهمانان را به شنيدن صداي دلنشين پيانو، دعوت كرد. بهنام از جمله موزيسين‌هايي بود كه در ابتداي توليد آلبوم‌هاي پاپ براي خوانندگان بسياري ترانه‌هاي زيادي را تنظيم كرد، شايد بيش از 500 قطعه!

حكايت ازدواج محمدرضا شريفي‌نيا و آزيتا حاجيان

محمدرضا شريفي‌نيا از آنجا كه سر صحنه فيلم اخراجي‌ها بود، كمي ديرتر خود را به سالن رساند، او با آمدنش به هتل هما انرژي خاصي با خود آورد، شريفي‌نيا هميشه همين طور است، او به محض اينكه رسيد، ابتدا مانند ديگر هنرمندان، دفتر يادبود موسسه را مقابل در امضا كرد و دست‌نوشته خود را نوشت، در بين مهمانان هنرمند كه در سالن بودند استاد انتظامي و محمدرضا شريفي‌نيا، بيشتر پشت ميكروفن قرار گرفتند اما بخوانيد كه شريفي‌نيا اين بازيگر خوب سينماي ايران چه گفت، او ابتدا در مورد كارهاي خيرخواهانه براي مدعوين صحبت كرد.

- آقايان، خانم‌ها، بايد بدانيد كه اگر براي مردم يك قدم حتي يك قدم كوچك برداريد، پاسخش را از طرف خدا شاهد خواهيد بود و همه شما بايد اين رفتار را در زندگي شخصي‌تان رعايت كنيد.

پدر خدا بيامرزم هميشه به من مي‌گفت: محمدرضا حواست به دو جماعت باشد، يكي بچه يتيم و ديگري دختراني كه جهيزيه ندارند، به بچه‌اي كه پدر ندارد تا مي‌تواني كمك كن كه خداوند خيرش را به تو مي‌دهد، من از اين كار لذت مي‌برم و تو هم لذت خواهي برد...

پدر خدا بيامرزم مي‌گفت: محمدرضا در فلان محل، يه بابايي هست كه چهار تا دختر دم‌بخت دارد و آنها جهيزيه ندارند، من كمكشان مي‌كنم تو هم كمك كن، اين كار بسيار لذت‌بخش است... و من تمام اين كلمات پدر را در حافظه خود جاي دادم و آويزه گوشم قرار دادم، شما هم اينگونه باشيد.

شريفي‌نيا مي‌گويد: عده‌اي مي‌گويند كار خوب كه مي‌كني آن را بازگو نكن تا خيرش بيشتر شود، اين درست اما به نظر من اين جمله را بايد اين طور اصلاح كنم كه اگر كار خيري انجام داديد، هر جايي بازگو نكنيد اما در مواقعي كه مي‌بينيد، بازگو كردن شما در مورد عمل و رفتار خيرخواهانه‌تان باعث تشويق ديگران مي‌شود تا آنها هم چنين كاري كنند، چه اشكالي دارد، زماني كه شما كمك مالي به يك نيازمند كرديد، اگر دوستي داريد كه توان كمك كردن دارد، چه اشكالي دارد كه از آن كار تعريف و طرفتان را به كار خير تشويق كنيد.

شريفي‌نيا در گوشه‌اي ديگر از صحبت‌هايش گفت: سال‌ها پيش كه به كار عكاسي مشغول بودم، با افراد زيادي برخورد داشتم كه سخت نيازمند بودند، يادم مي‌آيد با يك بچه سه ساله در يك خانواده محروم برخورد كردم كه از لاغري پوست و استخوان شده بود، به كمك دوستان، كمكي به آن خانواده كرديم. من از شما عزيزان مي‌‌خواهم تا جايي كه امكان دارد دست محرومان را بگيريد سپس با لبخند آنان به زندگي، تولدي دوباره در زندگي‌تان را تجربه كنيد، لبخند و اميد دوباره آنان به زندگي باعث مي‌شود كه شما لذت چند برابر از زندگي‌تان ببريد.

و محمدرضا شريفي‌نيا در ادامه بيتي سرود كه سخت همه را به تفكر واداشت، تك بيت او بسيار زيبا بود:

اگر يادتان بود باران گرفت

دعايي به حال بيابان كنيد

خاطره‌اي از مراسم ازدواج

محمدرضا شريفي‌نيا خاطره‌اي از مراسم ازدواج خود براي مهمانان گفت كه تاثيرگذار بود و سكوت بر سالن حكمفرما شد، چرا كه كلام شيواي او واقعا انرژي مثبتي منتقل مي‌كند.

او گفت: سال‌ها قبل كه من و آزيتا (آزيتا حاجيان همسر محمدرضا شريفي‌نيا) تصميم به ازدواج گرفته بوديم، مثل همه خانواده‌هاي ايراني مراحل اين امر را طي كرديم، يعني ابتدا خواستگاري و ... اما آن لحظه به خودم گفتم، براي چي بايد هزينه ازدواج كنيم، مهمانان زيادي را دعوت كنيم، تازه يكي بگويد غذايش خوب بود، يا بد بود، يا مراسم چنين و چنان... بهتر نيست اين مبلغ را به نيازمندان بدهيم، به ياد حرف‌هاي پدرم افتادم كه مي‌گفت: به ياد بچه‌هاي يتيم و دختران بدون جهيزيه باش، از طرفي رويم نمي‌شد كه به آزيتا بگويم، مراسم ازدواج نگيريم و پولش را اينگونه صرف كنيم، به طور حتم آزيتا مثل خيلي از زنان ايراني آرزوي يك جشن خوب داشت، به خودم گفتم حالا يك سنگي مي‌اندازيم شايد گرفت، شوخي شوخي با آزيتا اين موضوع را در ميان گذاشتم، مي‌دانيد پاسخش چه بود؟مهمانان به يكديگر نگاه كردند و منتظر بودند كه شريفي‌نيا ادامه خاطره خود را بگويد و او هم گفت: «در كمال تعجب ديدم كه آزيتا به من گفت: باشه محمدرضا، هر چه تو بگويي اما فاميل و اقوام و دوستان بايد بدانند كه ما عروسي كرديم، پس تدبيري كن، اينكه نمي‌شود بگوييم، ما همين طوري عروسي كرده‌ايم، حالا اقوام نزديك هيچي اما به هر حال اقوام درجه دو و دوستان كه بايد بدانند ما به عقد يكديگر درآمديم، پس نشستيم و فكر كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه كارت عروسي‌مان را با تصوير بچه‌هاي فقير چاپ كنيم و داخل آن بنويسيم: «محمدرضا و آزيتا» در فلان روز به عقد يكديگر در مي‌آيند، تصميم داشتيم، جشني بگيريم اما من و آزيتا به اين نتيجه رسيديم كه هزينه اين مراسم را صرف امور خيريه كنيم، حالا كه سال‌ها از آن زمان مي‌گذرد، هرگاه به ياد اين حكايت مي‌افتيم، از عملكرد آن روزمان راضي هستيم.

گفته‌هاي شريفي‌نيا كه تمام شد، همه با هم شروع به تشويق شريفي‌نيا كردند. شريفي‌نيا زماني كه حرف‌هايش تمام شد و مي‌خواست سن را ترك كند، يك بار ديگر گفت: «اگر يادتان بود باران گرفت/ دعايي به حال بيابان كنيد».

استاد انتظامي:

180 ميليـون جمـع كرديـم

استاد عزت‌ا... انتظامي صبح مراسم در زنجان بود، آن هم به خاطر شركت در يك كار خير و با توجه به خستگي و طولاني بودن مسير بعدازظهر بازگشت تا در اين مراسم حضور داشته باشد.وي گفت : به هر حال با توسعه اين مراسم عملكرد آن نيز بايد تداوم پيدا كند تا فقر ريشه‌كن شود. من به زنجان رفته بودم تا بيمارستاني در زنجان درست كنند، ليستي به من دادند كه اسم 243 نفر در آن ليست بود از بچه‌هاي 8، 7 ساله تا افراد 50 ساله براي درمان يا نگهداري اين 243 نفر ماهانه 20 ميليون تومان لازم بود. شب در زنجان دوري زدم، متوجه شدم كه شهر فقيري نيست و افراد متمولي در آن زندگي مي‌كنند، فرداي آن روز بايد در سالن حضور به هم مي‌رساندم و به پشت تريبون مي‌‌رفتم.

در صندلي‌هاي جلويي تعدادي خانم ديدم كه از ظاهرشان مشخص بود كه زندگي خوبي دارند، به يكي‌شان گفتم: خانم شما فرزند داريد، گفت: بله، دانشجوي سال سوم است. به او تبريك گفتم. چند لحظه بعد گفتم، خانم محترم شما اين ليست را ديده‌ايد؟ كمي تعجب كرد، ناگهان ادامه دادم، يعني تو اين شهر به اين بزرگي نمي‌توانيد ماهي 20 ميليون تومان جمع كنيد، 20 مغازه، نفري يك ميليون و يا 40 مغازه نفري 500 هزار تومان. همين طور كه داشتم صحبت مي‌كردم و متوجه هم بودم كه صحبت‌هاي من تاثيرگذار است، كه ديدم اولين چك آمد، مبلغ چك هم قابل توجه بود «صد ميليون تومان!»

كمي بعد برايم از آن موسسه خيريه نامه آمد كه افراد زيادي كمك مالي كرده‌اند، حتي كسي بود كه 180 ميليون تومان در ماه كمك كرده بود.تجربه من اين است كه ايرانيان اين شخصيت و كاراكتر را دارند كه كمك كنند. مثل كمك‌هاي جهان پهلوان تختي در زلزله بوئين‌زهرا، كمك‌هاي مردمي در زلزله بم، خود من براي بچه‌هاي افغاني لب مرز... من دست مردم را به خاطر قلب پاك‌شان مي‌بوسم.

 

کپی برداری با ذکر منبع مجاز میباشد

نوشته شده توسط هانیه در یکشنبه دهم آذر 1387 ساعت 13:55 | لینک ثابت |

علی رضا افخمیقرار گذاشتن با عليرضا افخمي نويسنده سريال «روز حسرت» به همان دشواري کنار آمدن با جنبه هاي ماورايي فيلمنامه اوست و آنقدر امروز و فردا مي شود که خيال مي کنم شايد خارج از نظام مندي هاي معمول اتفاقات روزمره و برپايه همان شيوه تقديرگرايانه داستانش بايد منتظر اين قرار باشم. اما وقتي در آخرين فرصت هاي پيش از سفرش اين اتفاق حادث شد و با او به گفت وگو نشستم، نه شلوغي اين روزهاي او و نه خستگي گذر از يک کار سخت شبانه روزي، مانع گفت وگوي طولاني ما از يک سو و برخورد باحوصله و انتقادپذيرنده وي از سوي ديگر نشد. و البته در بخش هايي از اين گفت وگو نويسنده ديگر سريال، سجاد ابوالحسني نيز با ما همراه شد. گفت وگويي که بخشي از آن را در قالب ناگزير محدوديت هاي زماني و مطبوعاتي مي خوانيد.

-ايده کار چطور شکل گرفت، آيا بر اساس يک قهرمان يا يک موقعيت بود يا اينکه مفهوم خاصي را در نظر داشتيد؟

سال گذشته بعد از ساخته شدن سريال اغما، آقاي دکترميرباقري که همواره پشتيبان اين نوع کارهاي ماورايي بوده اند، بلافاصله به من سفارش يک کار ديگر براي سال آينده را دادند. در ابتدا هم اين تصور بود که باز يک کار در مورد شيطان بسازيم. اما من بعد از متمرکز شدن روي موضوع، احساس کردم ممکن است بعد از «اغما» و «او يک فرشته بود» کمي قضيه لوث شود. به همين خاطر به آقاي برازش و ميرباقري پيشنهاد دادم روي يک موضوع ديگر کار کنيم که موافقت کردند و خود آقاي ميرباقري نظر مساعدي راجع به برزخ داشتند که مورد استقبال آقاي ضرغامي هم قرار گرفت. اين طوري شد که من روي اين کار با رويکرد بررسي طرح برزخ متمرکز شدم.

-و از همان ابتدا قرار بود ما صحنه هايي از برزخ داشته باشيم؟
بله حتي تصور ما اين بود که بيش از اينها باشد. اما به دليل اينکه پروسه نگارش به خصوص در دوره تحقيقات طولاني شد اين امکان پيش نيامد. من در تحقيقاتي که در مورد برزخ داشتم متوجه شدم ما در اين مورد منابع خيلي کمي داريم و کار کردن در اين عرصه خيلي سخت است. همين باعث شد مراحل تحقيق طولاني شود و حتي منجر به نشستي در قم و در کنار آن خواندن کتاب هاي زيادي شد. بر همين اساس نگارش فيلمنامه به تعويق افتاد و وقتي ما به طرح کلي و فيلمنامه رسيديم که ديگر فرصتي براي کارهاي ويژوال افکت به معناي گسترده وجود نداشت. و من مطمئن بودم سفارش دادن اين کارها به کيفيتي در سطح پايين منتهي خواهد شد که البته باز از سر ناچاري در همين حد را بايد مي داشتيم.

-به نظرتان در همين حد راضي کننده بود؟

به نظرم آقاي فخاري همه تلاشش را کرد. خيلي هم مشورت داشتيم. به هر حال بايد در حد مقدورات و ظرف زماني ما به کار نگاه کرد. در قالب اين امکانات خوب بود. اما اگر به اين معنا باشد که من اين کارها را مي پسندم يا صحنه هاي آرماني برزخي ما تلقي بشود بايد بگويم نه من و نه خود آقاي فخاري هم فکر مي کنم چنين نظري نداشتيم .

-خوب اين بحث تکنيکي قضيه است. اما نمايش برزخ از نظر مفهومي علاوه بر اينکه کمي شجاعت مي خواهد، من فکر مي کنم قرار دادن آدم ها در موقعيت هاي مختلف برزخ هم يک جور داوري اخلاقي نويسنده است. آيا کسي مي تواند در زمينه سرنوشت آدم ها به چنين داوري دست بزند؟

ببينيد داوري اخلاقي هست و من نمي دانم چرا نويسنده نبايد داوري اخلاقي کند. نويسنده يک داستاني را طراحي کرده و آدم هاي بدي را در اين قصه به کنش هاي بد واداشته است. تماشاچي توقعش اين است که اين آدم بد مجازات بشود و آدم خوب پاداش بگيرد. ضمن اينکه ما بايد اين کار را مي کرديم چون يکي از چيزهايي که مي خواستيم در اين کار بگوييم، خصوصيتي از برزخ بود که احتمالاً برخي تماشاچي هاي ما از آن مطلع نبودند. مثلاً شايد خيلي ها فکر مي کردند برزخ جاي مجازات و پاداش نيست بلکه تنها جاي انتظار براي قيامت است. اين البته هست و ما در بخشي از کار توضيح داديم. ولي اين نکته که در برزخ يک بخش جهنم و بهشتي وجود دارد خوب خيلي آدم ها نمي دانستند. يکي از اهداف کار اين بود که آدم هاي علاقه مند را با اين مسائل آشنا کنيم.

-من مي خواهم بگويم ما در آموزه هاي ديني مان اين را داريم که هيچ کس نمي تواند در جايگاه خدايي درباره سرنوشت آدم ها در آن دنيا حکمي صادر کند. آيا نويسنده در اين جايگاه قرار گرفته است؟

اين مقايسه مع الفارقي است. من فکر مي کنم شما مي توانيد اين اشکال را به نويسنده يي هم بگيريد که اصلاً بهشت و دوزخ را در کارش مطرح نمي کند و تنها يک آدمي را نشان مي دهد که آدم بدي است و سعي مي کند بگويد تقدير آدم هاي بد در انتهاي داستان اين است که آن بدي سر خودشان هم مي آيد. مثلاً يک آدمي در داستان کسي را بکشد و بعد در انتها خودش هم کشته شود. شما مي توانيد اين ايراد را به او هم بگيريد.

-فرق اين دو قضيه در اين است که در پاداش و کيفر زميني ما در مورد جهاني حرف مي زنيم که به نسبت هاي علت و معلولي آن آشنايي و احاطه داريم و برايمان ملموس است.

بله خيلي فرق دارد و من اين را قبول دارم که ما به عنوان يک انسان از آينده و آخرت ديگران نمي توانيم خبر داشته باشيم. چه بسا يک آدمي که به نظر ما بد مي آيد در آن دنيا سرنوشت خوبي داشته باشد. اما من اين را نمي توانم به اين معنا بپذيرم که مثلاً يک کسي که آدم کشته، خون مردم را توي شيشه کرده، نزول داده، با احساسات يک دختر بازي کرده و قصد داشته او را بکشد، حالا اين آدم مي رود بهشت. بله ممکن است يک آدمي باشد که مثلاً يک خرده حسود است، مغرور است و... و به ما مي گويند فکر نکن که اين آدم مي رود جهنم، بلکه ممکن است برود بهشت. من اين را قبول مي کنم. اما اگر به من بگويند صدام به جهنم نمي رود من قبول نمي کنم.

-اما ما که آدم هايي در حد صدام در داستان نداشتيم.

بله اما در حد مثلاً اول هم نبودند. در واقع من سعي کردم حکم و قضاوت عامه مردمي که اين سريال را مي ديدند، تصوير کنم. به نظر من آدمي مثل حامد يا حميدي الان جايشان در جهنم است. اينکه در ادامه شايد توبه کند و چيز ديگري بشود و بتواند از برزخ برود بهشت را من نفي نمي کنم. در واقع حرف ما هم همين است که آدم ها در برزخ بلاتکليف هستند.

-خوب همين بحث در حالت برزخ بودن و گرفتاري آدم ها را نمي شد در قالب يک قصه رئال بيان کرد، آيا مخاطب امروز را مي شود با چنين قالبي به پذيرفتن مفهوم واداشت؟ در حالي که ما يک بخش رئال قوي هم داريم که من فکر مي کنم بخش هاي ماورايي به آن لطمه زده بود.

من نمي توانم نفي کنم که نمي توانستيم. بله مي توانستيم. اما الان شما يک حکمي صادر کرديد که من با آن موافق نيستم. گفتيد بخش غيررئال به بخش رئال کار لطمه زد. اتفاقاً بر اساس بازخوردهايي که خودم گرفتم اين طور نبود. ما مشکلي که حين نگارش فيلمنامه داشتيم اين بود که حالا داستان فريده و مسعود را که داستان جذاب و جوانانه يي است چطوري به داستان حاج رضا و مشکلي که در گذشته داشته ديزالو کنيم؟ همه اش فکر مي کردم آن داستان آنچنان قوي و پررنگ شده که اين کات کردن به داستان حاج رضا تماشاچي را ناراحت مي کند. ولي در کمال حيرت ديدم شبي که اولين بار حاج رضا داستانش را تعريف کرد يا همان سکانس هايي که نرجس مي رفت به برزخ و مواجه مي شد با حاج رضا، کاملاً تماشاچي جذب شده بود که بالاخره قضيه چيست؟ يعني آمار نشان مي داد مخاطب ارتباط برقرار کرده است.

-مشکلي که الان هست و انگار دارد به يک مشکل ريشه يي تبديل مي شود اين است که مخاطبي که معمولاً نويسنده و کارگردان به آن استناد مي کند، با مخاطبي که ما مي شناسيم هميشه نظر متفاوتي دارند. به خاطر اينکه براساس بازخوردهايي که ما داشتيم اتفاقاً قسمت هاي ماورايي خوب نبود. اگر منظور شما از رضايت مردم، آمار مرکز سنجش و تحقيقات است که بايد بگويم خيلي وقت ها با واقعيت همخوان نيست.

شما نمي توانيد به آمار کاري نداشته باشيد. بالاخره يک نظرسنجي علمي انجام مي شود. اما بحث من تنها بر اساس آمار مرکز سنجش نيست. يعني با اينکه من و آقاي ابوالحسني در تمام اين مدت توي اين اتاق حبس بوديم و خيلي با مردم ارتباط نداشتيم، اما آنقدر موج بازخوردهاي مردم و تلاش براي فهميدن اينکه بالاخره بعدش چي مي شود و کنجکاوي ها زياد بود که به اين درهاي بسته هم نفوذ کرد و مرتب به ما زنگ مي زدند و مي پرسيدند. چون هفته سوم بود که آمار مرکز سنجش تحقيقات منتشر شد و در واقع بدون اطلاع از آن بود که جو ملتهب علاقه مخاطبان به ادامه داستان به ما مي رسيد.

-من مي گويم هر تعليقي به خصوص در داستاني که اين همه تنش ناگهاني دارد، مخاطب را منتظر نگه مي دارد. اما اين نمي تواند تاکيدي بر محکم بودن ساختار داستان باشد. شما وارد يک مرز ناشناخته شده ايد و همين است که ايجاد جذابيت مي کند.
شما اگر يک فيلم ترسناک ببينيد همين نظر را مي دهيد؟ مثلاً وقتي «بچه رزماري» را مي بينيد مي گوييد چرا اين داستان را در قالب يک داستان رئال نگفت؟ آيا شما در برابر فيلمي که به عناصر ماورايي بپردازد جبهه داريد؟

-نه، اما مساله همان تاثيرگذاري است. اگر قرار بود چنين قالبي براي مفاهيم مذهبي جواب بدهد، شايد در کتاب هاي ديني دوران مدرسه جواب داده بود. اما اين الگوها جواب نمي دهد و بهتر است مفاهيم اخلاقي را در قالبي بيان کنيم که به شعارگويي نيفتد.

يعني شما الان قائل هستي که ما يک مفاهيم اخلاقي داريم و خوب است در قالب يک داستان رئال بيان بشود و اما به محض اينکه اين مفاهيم را وارد حيطه مذهبي و ماورايي و تبديل به اصل اخروي مي کنيم شما دچار مشکل مي شوي؟

-از آن جهت دچار مشکل مي شوم که وقتي دنبال چنين قالب ناشناخته يي مي رويد کار سخت تر مي شود و اينجا مساله ديگر از عهده کاربرآمدن يا برنيامدن است.

خوب من مهم ترين عنصر براي اينکه کار از عهده اش برآمده يا نه را مردم مي دانم. اين طور نبود که مردم بگويند ما بخش برزخ را باور نکرديم. حالا اگر شما معتقديد که موفق نبوده بايد دلايلي بياوريد که بگوييد کار به اين دليل از پس قضيه برنيامده است.

-برخوردهاي مردم با اين بخش خيلي وقت ها حالت شوخي داشت و اين يعني کار در باورپذير کردن اين بخش ها اشتباه عمل کرده است و حتي به اين مفاهيم ضربه زده است.

ما در اغما هم شوخي هاي زيادي داشتيم. از جمله شوخي هاي پيامکي. فرهنگ مردم ما اصلاً يک فرهنگ فکاهي و طنزطلب است. اين را که نمي شود به عنوان دليل ارائه داد. ميوه ممنوعه هم يک کار جدي بود و يک داستان رئال داشت اما مردم با دردناک ترين قسمت هاي آن کلي طنز ساختند.

-به نظر من برخورد خود نويسنده با قضيه هم سطحي بوده است. مثلاً ديالوگي مثل «باز هم اونجا بودي خانم؟» که حاج رضا به نرجس مي گويد، مساله چشم برزخي داشتن را تا حد يک شوخي تنزل مي دهد.

ابوالحسني؛ من يادم است اين ديالوگ کجا بود. حاج رضا موضوع فريده را فهميده بود و خيلي مضطرب بود و کارهاي عجيب مي کرد و در اين حالت است که اين ديالوگ را مي گويد. ولي در سکانسي که توي انبار نرجس را در حالت کتاب خواندن پيدا مي کند، برخورد متفاوت تري داشت و مي بينيم که اطلاعات خيلي ريزريز داده مي شد و اصلاً قضيه را باور نمي کرد و آنجا به نرجس مي گويد؛ من باور مي کنم که تو دروغ نمي گويي. يعني ممکن است حتي اين قضيه را باور نکنم.

-فکر مي کنيد «روز حسرت» آنقدر در ارائه تصويري از برزخ موفق بوده که بتواند روي مخاطبي که اعتقادي به اين مقوله هم ندارد، تاثير بگذارد؟

خوب اول بايد ببينيم نقطه هدف ما چه کساني بودند.من قبول دارم اگر کسي روز برزخ را قبول نداشته باشد، اين سريال نمي تواند روي آن تاثيري بگذارد. اما نقطه هدف ما آنها نبودند. همين که بخش غيرماورايي بتواند آنها را جذب کند براي ما خيلي خوب است.

-خوب بهتر است برگرديم به بخش رئال کار. اول اينکه من فکر مي کنم نشانه هاي زندگي هميشه اينقدر آشکار نيستند که ما دقيقاً از همان نقطه يي که ظلم کرده ايم، مجازات بشويم. بلکه معمولاً از جايي که فکر نمي کنيم اين اتفاق مي افتد. اين نوع برخورد با قضيه مسعود در پايان داستان به نظر کمي ساده انگارانه نبود؟

ابوالحسني؛ در مورد مسعود ما پايان هاي زيادي را بررسي کرديم و وقتي اين پايان اتفاق افتاد، هم من و هم آقاي افخمي از اين پايان به وجد آمديم. به نظرم نوعي پايان تقديرگرايانه است. اينکه دنيا دار مکافات است و فکر مي کنم بهترين مجازات ممکن براي مسعود بود.

-يعني بهترين شکل براي نشان دادن تقدير بود؟

خوب اگر شما بوديد چه پاياني را طراحي مي کرديد؟

-من موافق اين هستم که اينقدر همه چيز مستقيم و سطحي نباشد.

من و آقاي ابوالحسني اين را قبول داريم. اما من فکر مي کنم مردم دوست نداشتند پايان ديگري داشته باشد. يعني شايد يک پايان غيرمستقيم و به قول معروف غيرهندي مي توانست خيلي بهتر باشد براي ما. اما مردم را اقناع نمي کرد. ما خيلي ملاحظات براي نوشتن براي تلويزيون داريم. شايد اگر من براي سينما کار مي کردم يک اتفاق ديگري مي افتاد.

-همين مساله تقديرگرايي توي قصه انگار خيلي به نويسنده کمک کرده است و همه آن ساختار علت و معلولي اتفاقي در کار را در ديالوگي که در قسمت آخر حاج رضا به نرجس مي گويد به گردن سرنوشت مي اندازد.

اين حرف شما يعني اينکه ما توي قصه يک گيري داشته ايم و بعد براي حل آن به يک موضوع تقديرگرايانه چنگ زديم. من چنين چيزي در داستان نداشتم که اين تقديرها مثل اينکه مثلاً فريده دختر مه لقا باشد به کمک ما بيايد.

-شايد گير قضيه همين باشد که در انتهاي داستان ما به يک روال غيرمنطقي در پيشبرد حوادث برخورد مي کنيم.

غيرمنطقي پيش نرفته اند. تقدير گرايانه بوده است.

-امايک جور تقديرگرايي سطحي.

ببينيد شروع يک داستان مي تواند با يک اتفاق قريب الوقوع باشد. مثلاً يک نفر در يک داستان پليسي يک نفر را در همان ابتدا ببيند و بکشد. نويسنده با اين کار يک گره ايجاد کرده است. اما اگر در همان قصه پليسي باز با يک اتفاق قريب الوقوع، نويسنده قاتل را گيربيندازد، آن وقت به آن نويسنده اشکال مي گيريد که اين اتفاق به داد تو رسيد و اسم آن را تقدير نگذار و اسمش را بگذار مشکل گشا. من اين را مي پذيرم اما مي خواهم بگويم پايان بندي قصه ما اصلاً اين جوري نبود که بدون قصه مه لقا نتواند اتفاق بيفتد.

-درست است که هر ماجرايي مي توانست به همين پايان ختم بشود. اما همين اجزا هستند که کار را محکم مي کنند. مثلاً فريده مي توانست همان فريده نباشد و تنها نماينده آن قشري باشد که حاج رضا به آنها دين دارد. چه لزومي داشت که اين مفهوم را به فريده محدود کنيم؟

بله من قبول دارم. اما اين سليقه يي است و سليقه ما هم يکي است و اگر من براي سينما مي نوشتم شايد آن پايان را در نظر مي گرفتم. اما سليقه مخاطب تلويزيون اين نيست.

-اما بياييد سليقه مخاطب تلويزيون را آنقدر پايين نياوريم که فريده همان فريده باشد و اتفاقاً اسمش هم همان فريده.

نه. اينکه من بگويم تماشاگر دوست دارد قصه اينطوري باشد يعني من سطح سليقه تماشاچي را پايين آورده ام. تماشاچي تلويزيون دوست داشت دختر مه لقا آدم بدبختي نباشد. اين معني اش پايين آوردن سطح نيست. بلکه دوست دارند کار پايان شيرين داشته باشد. از اين گذشته من و آقاي ابوالحسني فکر مي کرديم فريده بايد يک ربط مستقيم با قصه حاج رضا داشته باشد والا چرا قصه ما از جايي آغاز مي شود که فريده را در حالي مي شناسيم که وارد زندگي حاجي شده است. اگر اين بود ما از لحاظ ساختاري با دو داستان موازي روبه رو بوديم که به هم مربوط نمي شدند.

-اما از نظر مفهومي به هم مرتبط مي شدند. حالا قضيه شايد همان فرق سينما و تلويزيون است که ما در سينما اين امکان را به مخاطب مي دهيم که خودش اين دو قصه را در پيوند با هم ببيند.

بله. اما در مورد تلويزيون حتي مديران تلويزيون هم دوست دارند اين اتفاق بيفتد. مردم سريال تلخ را دوست ندارند و مسوولان نمي خواهند اين تلخي را به مذاق مردم تزريق کنند. خود من سريال تلخ «تب سرد» را ساختم که خيلي هم بيننده داشت. اما اين بازخورد را از مردم داشتم که چرا اين طوري شد و همه قهرمان ها کشته شدند؟

ابوالحسني؛ البته اينکه فريده همان فريده باشد را اگر در ساختار کلي داستان نگاه کنيم، در واقع به حاج رضا مربوط مي شود. چون آدمي است که خيلي خوب زندگي کرده و حتي اگر گناه کرده به خاطر عشق به همسرش بوده است و اين آدم ها در واقع نظرکرده اند و ما مي خواهيم بگوييم اگر به خاطر خدا زندگي کني مثلاً يک روزي توي زندگي ات زنت مي رود برزخ و تو را مي بيند و اين تقدير اتفاق مي افتد که همان آدم جلوي راهت قرار بگيرد. در واقع فريده را خدا سر راه مسعود قرار مي دهد و اين قصه ها پيش مي آيد.

-اما در مورد اسم فريده به نظر مي آمد که شما در خصوص اينکه حالا نرجس چطوري بفهمد اين فريده همان فريده است دچار مشکل بوديد و اين راه را انتخاب کرديد.

نه دچار مشکل نبوديم. در واقع ما در فيلمنامه يک بخشي داشتيم که در سکانس بيمارستان اتفاق مي افتاد و بعد از اينکه دکتر مي گفت مسعود زنده مي ماند و از تنش ماجرا کاسته مي شد، نرجس از فريده مي پرسيد که کي توي پرورشگاه اسم تو را فريده گذاشته؟ و فريده مي گويد ؛ چيزي که توي پرونده من نوشته شده اين بود که من را توي راه آهن با يک کاغذي در مشتم پيدا کردند که توي آن نوشته بود اسم اين دختر فريده است و متاسفانه اين بخش را به خاطر مشکلاتي که پيش آمد فرصت نکردند بگيرند.

-در مورد رابطه فريده و مسعود چطور؟ ما در فيلمنامه چيزي از روابط خوبشان نداشتيم؟ چون در کار ما تنها يک فلاش بک داريم که نشان مي داد رابطه اين دو روالي متفاوت تر از آنچه ما ديديدم داشته است.

بله اين هم مشکل بزرگي بود که ما داشتيم. قصه ما يک جامپ زماني دارد که بعد از تصادف بايد کات مي شد به جايي که مي ديدم نه تنها مسعود زن گرفته، بلکه از اين زن هم سير شده است. ولي به دليل اينکه قصه ما به بعد از خراب شدن رابطه مسعود و فريده برمي گشت، اگر مي خواستيم داستان را از دوران خوب رابطه شان شروع کنيم و دوباره يک جامپ بزنيم، باز با مشکل برخورد مي کرديم و کار هم خيلي طولاني مي شد. ما به اين اشکال ساختاري واقف بوديم و هيچ راهي جز فلاش بک برايش پيدا نکرديم.

ابوالحسني؛ البته هم فلاش بک بود و هم ديالوگ هايي که بين مسعود و فريده رد و بدل مي شد. يعني در اين سکانس ها سعي داشتيم اين گذشته را به نحوي توضيح بدهيم که چه اتفاقي در آن دوره افتاده است.

-اتفاقي که اغلب در مورد سريال ها مي افتد اين است که ما عادت ها و رفتارهاي تيپيکال خاصي از بازيگرها نمي بينم و انگار شخصيت ها جز در مواقعي که ديالوگ مي گويند موجوديت ندارند. به نظرتان مي شود اين ضعف را به سريال «روز حسرت » نسبت داد؟

نه. من خيلي به اين معتقد نيستم. چون شخصيت ها خيلي اوقات بدون اينکه ديالوگي بگويند کنش داشته اند. مثلاً شما فريده را جز در حال ديالوگ گفتن نديده ايد. خيلي وقت ها براي مصرف مواد ترديد داشته، مقابله کرده و هيچ ديالوگي هم نگفته است يا در مورد نرجس من خيلي اوقات حس و حالش را بدون ديالوگ گفته ام. مثل مواقعي که توي فکر است و با خودش کشاکش دارد.

-شايد بخشي از اين قضيه به مساله کارگرداني و بازيگري برمي گردد. اينکه چقدر در نوع بازي ها، نوع حرکات و ميميک صورت شان، به القاي حسي که مدنظر شما بوده نزديک بشوند. کارگرداني آقاي مقدم با نوع نگاه شما هماهنگ بود؟

بله. سيروس واقعاً در اين ظرف زماني که ما در اختيار داشتيم سنگ تمام گذاشت و هيچ کس نمي توانست با اين امکانات و با اين وضعي که ما فيلمنامه داديم،کار را مثل او پيش ببرد. خيلي وقت ها حتي فيلمنامه را رج زدني مي داديم که اين ظلم به بازيگرها هم بود.

-انتخاب بازيگر را پسنديديد؟

بله. من و سيروس در کار معمولاً تبادل نظر مي کنيم. به خصوص در اين کار و «اغما» سعي مي کرد نظر من را در مورد بازيگرها جويا بشود.
-شخصيت نرجس را مي شناختيد؛ يعني يک شخصيت واقعي بود يا تخيل نويسنده؟

تخيل من بود. اگر منظورتان اين است که ما به ازاي بيروني دارد يا نه، مي گويم نه. من فکر مي کنم هم نرجس و هم حاج رضا آرماني هستند. من در مورد زن خودم که خيلي دوستش دارم و همه موفقيتم را مديون او مي دانم، فکر مي کنم که باز نرجس نيست. همان طور که خودم با همه علاقه مندي به خانواده، حاج رضا نيستم. اما فکر مي کنم چه اشکالي دارد که ما در کارهايمان نشان بدهيم که اين آدم ها هم مي توانند وجود داشته باشند. چيزي که ما الان در سينما و تلويزيون به شدت از آن ضربه مي خوريم اين است که تا مي خواهيم حرف خوب بزنيم فوراً متهم به شعارگويي مي شويم. يک وقتي اين مي تواند واقعيت داشته باشد که تماشاچي کار را ول کند. من مي گويم تو يک داستان پرتنش طراحي کن و تماشاچي را گيربينداز، وقتي گيرش انداختي اتفاقاً سوبسيدي که تماشاچي بابت زحمتي که نويسنده کشيده بايد بدهد، همين است که حرف هاي اخلاقي تو را گوش بدهد. در بهترين فيلم هاي هاليوود اين هست که اول يک داستان پرتنش طراحي مي کنند و بعد به صورت کاملاً مستقيم و عريان در قالب ديالوگ مطلب خودشان را مي گويند و همين منتقد هاي ما به آن اطلاق شعار نمي دهند.

-خب شايد آن مستقيم گويي نياز به ديالوگ هاي محکم دارد.

من مي گويم معيار ما مردم هستند. در حد توانم سعي کرده ام سريال را جوري بسازم که تماشاچي گوش بدهد و بنابه آمار مي بينيم گوش داده است.

-شما ناظر کيفي کار هم بوديد. چطور بر کار خودتان نظارت مي کرديد؟

در کارهايي مثل اين کار، «اغما» و «وفا» اين گونه بود که کسان ديگري در بخش نگارش به خود من نظارت کردند. اين طور نبود که در مورد فيلمنامه خودم تعيين کننده باشم. بسياري از بخش ها را حتي تلفني براي آقاي ميرباقري مي خواندم و ايشان تصحيح مي کرد. براي آقاي ميرميران هم تمام فيلمنامه را مي خواندم و اغلب بحث هاي طولاني داشتيم.

-شما چيزي حدود 30 شب ذهن مشتاق مخاطب را در دست گرفتيد و با قصه خودتان همراه کرديد. بخشي زيادي از پاسخ هاي شما هم به احترام گذاشتن به ميل و سليقه مخاطب استناد مي کرد. آيا هرگز به مخاطب دروغ نگفتيد؟

من تا به چيزي معتقد نباشم نمي توانم آن را بيان کنم. به چيزهايي که گفتم به شدت معتقدم. اما اينکه من يک دروغي گفته باشم که مخاطب دوست داشته باشد، غير از پايان بندي قبول ندارم. مي دانيد من نويسنده به آن مفهوم نيستم و نوشتن برايم خيلي سخت است. کارگرداني راحت تر است. اما در هر دوي اينها تا به چيزي معتقد نباشم نمي نويسم.

-با اين حساب اگر نرجس نويسنده هاي قصه را در برزخ مي ديد، قطعاً بايد در شرايط خوبي مي بودند؟

(افخمي با شوخي)؛ چون آدم هاي خوبي هستيم؟

-نه. چون معتقديد به مخاطب دروغ نگفتيد.

بله. دروغ نگفتيم. 

نوشته شده توسط هانیه در جمعه هشتم آذر 1387 ساعت 12:20 | لینک ثابت

مسعود اطيابي تهيه كننده فيلم «دلخون» در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس در مورد آخرين مراحل اين فيلم گفت: فيلمبرداري «دلخون»به پايان رسيد و تنها چند صحنه كوچك از اين فيلم مانده كه فيلمبرداري آن نيز در چند روز آينده به پايان مي رسد.
وي افزود:تدوين فيلم مدتي است كه آغاز شده و در حال مذاكره با كريستف رضاعي هستيم تا در صورت امكان ساخت موسيقي را بر عهده بگيرد.
اطيابي تصريح كرد:مشغول كار هستيم تا فيلم براي نمايش در جشنواره فيلم فجر امسال آماده شود.
در خلاصه داستان «دلخون» آمده است: عماد به خاطر شكي كه به همسرش داشته او را به قتل رسانده است و اكنون منتظر صدور و اجراي حكم اعدام است اما با ورود سيما به عنوان وكيل تسخيري و پيشنهاد غافلگير كننده‌اي كه مي‌دهد مسير داستان شكل ديگري پيدا مي‌كند.
در «دلخون» ، «حامد بهداد» يكي از نقش‌‌هاي متفاوت خود را ايفا كرده و با اين فيلم به جشنواره امسال حاضر خواهد بود.
الناز شاكردوست، حامد بهداد، پوريا پورسرخ، هوشنگ توكلي، حبيب دهقان نسب، هنگامه حميدزاده، افسانه ناصري، حشمت آرميده و مهراج محمدي بازيگران فيلم «دلخون» هستند.
ساير عوامل «دلخون» عبارتند از: كارگردان: محمد رحماني، نويسندگان: عليرضا محمودي و محمد رحماني، مدير فيلمبرداري: حسن كريمي، مدير توليد: رحمت عبدالله زاده، صدابردار: بابك اخوان، طراح صحنه و لباس: مجيد ليلاجي، طراح گريم: مهين نويدي، دستيار اول كارگردان و برنامه‌ريز: روزبه سجادي حسيني، مدير تداركات علي محمودي، تدوين: مستانه مهاجر، صداگذاري و ميكس: محسن يوسفي، عكاس: امير عابدي، تهيه كننده: سيد مسعود اطيابي، حسين حق‌گو ،محصول سازمان توسعه سينمايي سوره.
انتهاي پيام/ا
نوشته شده توسط هانیه در سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت 16:51 | لینک ثابت

درباره وبلاگ

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد/ نمی خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت /ولی آنقدر سخت مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكی سازند/گلويم سوتكی باشد به دست طفلكی گستاخ و بازی گوش/كه هر دم پاك خودش را در گلويم سخت بفشارد /و خواب خفتگان خفته را در گلويم آشفته تر سازد/بدين سان بشكند سكوت مرگبارم را/

.:دکترشريعتی:.
--------------------------------
سلام من هانیه مدیر وبلاگ اقای پوریا پورسرخ هستم.شما میتونید در این وبلاگ ازجدیدترین اخبار اقای پورسرخ مطلع باشید.اگر که با تبادل لینک موافقید منو با اسم وبلاگ اقای پوریا پورسرخ لینک کنید وبعد اطلاع بدید تا من هم لینکتون کنم .با ارزوی رضایت شما....


ایمیل آقای پوریاپورسرخ

poria_4@yahoo.com


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
آرشیو موضوعی
فیلم بستنی یخی
بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر
فیلم چراغ قرمز
فیلم ناسپاس
مصائب دوشیزه
دانلود قسمت های روز حسرت
فیلم دلخون
روز حسرت
فیلم اناهیتا
فیلم عیار14
بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر
فیلم حرکت اول
سریال رستگاران
برنامه ابی شو
فیلم خاطره
فیلم شیرو عسل
دو تم زیبای پوریا پورسرخ
سی سال سی مجموعه
دانلود سریال رستگاران
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386



پورسرخی ها
رزا جون
مهسا جون
عسل جون
آرزو جون
رعنا جون
فرنوش جون
مریم جون
مینو جون
الهام جون
نسیم جون
سودا جون
شکوفه جون
اقا محمد
سارا2جون
پریسا جون
پانته آجون
تانیا جون
فاطمه جون
ساناز جون
سپیده جون
کلیپ های موبایل
دوستان
امپراطور
راحیل جون
جدیدترین اس ام اس،کلیپ،موزیک،عکس ها و...
بزرگترین ارشیو موزیک و رپ فارسی
"ماجراجو"
˙·▪● فرصــــــتی برای عشــــــــق●▪·˙
الی و امیررضا
ساده دلان
آفتاب گردون
xxxکلیک نکنی پشیمون میشیxxx
هواداران امین حیایی
تبعید شده به شهر عشق
میروم بی تو
بامزه بیا تو
خدمات امنیتی اماده حفاظت از سیستم شما
مصطفی زمانی
مرلین باكس
جدیدترین موزیک های ایرانی
دنیای جوک
مسافر
مدلهای روز دنیا
گوناگون
فاطیما جون
صفا 30 تی کرج
Amiss Pic
یوسف پیامبر
عشق فرغونی چنده...؟!؟
وبلاگ سارا
وبلاگ هادي محمدي
مجله الکترونیکی رز سرخ
آنونس؛عکس؛مشخصات؛فیلم های سینمای امروز
فرشته هاي جذاب
کیمی خوشگله
شاهنامه-تاریخ ایران
هنرمندان
زیبا به تو که زیباترینی می گویم
گهی خوش گهی غم
بازیگران ایرانی
هر عکسی که تو بخوای
تبلیغات رایگان شما
*๑๑*•.¸¸.•**دلنوشته بیصدا** •.¸¸.•*๑ ๑*
عکس مطالب جالب ودانلود
هواداران سایه روشن سینما حمید گودرزی
جیر جیرک قالب ساز
the biology group
اصلاح گران سینمای ایران
عاشقانه
روز سیاه(گمشده)
یا صاحب الزمان
کانون هواداران الناز شاکر دوست
تمام پیوندها
طراح قالب
طراحی قالب


جدیدترین قالبهای بلاگفا


pooria poorsorkh
وبلاگ اقای پوریا پورسرخ

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

وبلاگ اقای پوریا پورسرخ

Copyright (C) 2007, http://miomio70.blogfa.com. all right reserved.
Design by m3s