***
آقای حمیدنژاد عملکرد مدیران فرهنگی را در کشور ما در این سالها چطور می بینید؟
مدیر فرهنگی لزوما نباید هنرمن دباشد اما باید آنقدر بصیرت و درایت داشته باشد که بتواند از دیدن آثارهنری لذت ببرد و آثار هنری دغدغه او باشد. با این زاویه دید، مدیر هنری وقتی یک موسیقی خاص تفکربرانگیزی را گوش می کن دباید درونش جوهره ای باشد که از این موسیقی لذت ببرد. اگر کسی است که از این موسیقی خاص لذت نمی برد و اصولا برایش فرقی نمی کند، طبیعتا چطور می تواند راجع به موسیقی یک کشور تصمیم بگیرد؟ یا اینکه در رابطه با سینما باید روانشناسی شخصیت را بشناسد، با رنگ ها آشنا باشد، ریتم را درک کند و ... اگر چنین آشنایی¬هایی نداشته باشد قطعا نمی تواند با قشرهنرمند جماعت ارتباط تنگاتنگ برقرار کند و ناخودآگاه منزوی می شود. مدیریت فرهنگی به عقیده من کاری بسیار دشوار است که مسوولیت او بیشتر از یک هنرمند است. چرا؟ چون، مدیر فرهنگی کسی است که هنرمند را کشف کرده و استعدادهای بالقوه جامعه را شناسایی کند و برای آنها میدانی فراهم می کند که بتوانند شکوفا شوند و از این طریق به فرهنگ مملکت کمک کند. اصولا در حیطه سینما مدیر هنری موفق می شود که با دنیای فیلمسازی آشنا باشد. بعضی از مدیرانی را می بینیم که بعید است حتی 24 ساعت از وقت خود را در یک پروژه فیلمسازی گذرانده باشد. اگر اینطور باشد و او علاقه ای به حضور در یک جمع فیلمسازی را نداشته باشد چطور می تواند دغدغه های فیلمسازی و مشکلات آن را درک کند و بعد برای رفع آن ها کار کند؟
من با هر مدیر فرهنگی که از طرف مسوولان بالا انتخاب می شود نمی توانم برقرار کنم مگر اینکه شاخص های مدنظرم را در طرف مقابل ببینم و حس کنم. این نکته هم هست که فیلمساز خیلی راحت می تواند طرف مقابل خود را بشناسد. سرش به این سادگی کلاه نمی رود. بنابراین مدیر مقابلش را اگر قرار باشد همراهی کند ،همراهی می کند و اگر بخواهد موضع بگیرد ،می گیرد.برخی مدیران متاسفانه از اصول مدیریت یک چیز را یاد گرفته اند و آسان ترین آن را؛ اینکه ارباب رجوع را پشت در نگه دارند و فکر می کنند با وقت ندادن و روبرو نشدن می توانند اقتدارشان را ثابت کنند. در حالی که به نظرم برعکس است. اگر فیلمساز و عوامل سینما حضور نداشته باشند، این مدیر به چه کسانی می خواهد مدیریت کند؟ بنابراین مدیر موفق ارتباط مستقیم و همراه با دیالوگ برقرار میکند.
به نظرتان طی چهار سال گذشته (دولت احمدی نژاد) مدیران در حوزه فرهنگ چطور کار کردهاند؟
فکر می کنم مدیریت فرهنگی طی این چهارسال بیشتر به سخت افزار پرداخته است، مثلا سالن های زیادی را تجهیز کرده و یا تجهیزاتی برای سینما خریداری کرده اند. اما صرفا با داشتن این ها، فیلم های خوبی ساخته نمی شود. فیلم خوب، داشتن عواملی را می طلبد که تنها یکی از آن ها سخت افزار است. چه بسا سالن های زیاد و پروژکتورهای به روزی داشته باشیم اما نتوانیم فیلم خوب تولید کنیم. باید همه این ها دست به دست هم دهد تا یک اثر خوب خلق شود. مدیری موفق است که یک بعدی عمل نکند و جنبه های مختلف فیلمسازی را در نظر بگیرد. به هر حال فکر می کنم این دولت تنها در زمینه سخت افزاری موفق بوده است.
منظورتان از نرم افزار همان توقیف فیلم ها و عدم نمایش آن ها است؟
مدیر موفق باید این توان را داشته باشد که نگذارد دنیای سیاست، دنیای هنر و فیلمسازی را آلوده کند. مطمئنا امنیتی کردن سینما به نفع آن نیست و در این شرایط هیچ اثر خارق العاه ای خلق نخواهد شد، چراکه دنیای فیلمسازی دنیای الهامات آزاد است. هنرمند تا احساس آزادی بیان و رهایی نداشته باشد نمی تواند عوالمی که باید را طی کند و آثار ویژه ای خلق کند. نتیجه نهایی اش این است که فیلم های زیادی تولید می شود که خیلی زود فراموش شده و ماندگار نمی شود. بنابراین مدیر خوب باید شرایط روحی روانی خاصی را برای فیلمسازان فراهم کند.
عملکرد مدیران سینمایی در تولید فیلمهای خوب را چگونه می بینید؟
عملکرد مدیریت فرهنگی در عالم سینما در اصل فیلم هایی است که در آن دوران خاص ساخته می شود .اگر آقای حاتمی کیا از "آژانس شیشه ای" به "دعوت" می رسد طبیعتا تاثیر سیاست گذاری آن مدیران است .اگر سعید سهیلی از فیلم "مرد بارانی" به "چارچنگولی" می رسد، قطعا تاثیر سیاست گذاری فرهنگی حاضر است .
این امر چه لطماتی به آینده سینمای ایران می زند؟
طبیعتا با بررسی دوره طلایی سینمای ایران به این نتیجه می رسیم که شرایط روانی خاصی بر جامعه و سیاست گذاری فرهنگی حاکم بوده که فیلم های خوب آن زمان تولید شده است. فیلم ها بی دلیل ساخته نمی شوند. قطعا در یک شرایط روحی روانی و در آرامش کامل است که یک فیلم خوب تولید می شود .دنیای فیلمسازی دنیای عجیبی است که اگر درست درک نشود، عکس خودش عمل می کند و ممکن است رو به قهقهرا برود. به هر حال فیلمسازهایی هستند که تحت هر شرایطی کار می کنند اما قطعا فیلم هایی که می سازند، فیلم هایی نیست که حتی دولتمردها پای آن بایستند و دفاع کنند .سینمای اصیل نوین ایران بازتاب تاثیرات انقلاب مردم بود و اگر می بینیم بعد از انقلاب رشد صعودی پیدا کرد و هزاران جوایز فرهنگی را از کشورهای مختلف به ارمغان آورد نتیجه آن انرژی آزادشده انقلاب بود که متاسفانه روز به روز به دلایل مختلف تحلیل می رود. مدیر فرهنگی موفق کسی است که آن انرژی های بالقوه عصر انقلاب را شناسایی کند و شرایط روبه رشدی برای حضور و تداوم آن انرژی فراهم کند تا ما شاهد تولید فیلم های برتری در سینما باشیم.
آیا میتوان به دوران طلایی سینمای ایران بازگردیم، با توجه به اینکه سلیقه مردم با وجود فیلم های ضعیف سال های اخیر افت کرده است؟ آیا فضای باز جامعه می تواند به سرعت سینما را به آن دوران بازگرداند؟
تنها جهت گیری سیاست فرهنگی است که سینما را رو به رشد سوق می دهد و این جهت گیری می تواند بسیار به روز و امروزی باشد.باید فیلم های جدیدی با افق های روشن تر و عمیق تر بسازیم .برای رسیدن به چنین فیلم هایی باید شرایط مناسبی فراهم باشد .با یک روند تکراری و کلیشه ای نمی توان شرایط را عوض کرد باید فضای تازه ای را ترسیم کنیم که فیلمساز و تهیه کننده در یک فضای تازه نفس بکشد و فیلم تولید کند.
جهت گیری هنرمندان در طرفداری از یک نامزد انتخاباتی به نظرتان چطور است؟ شما موافق این قضیه هستید یا مخالف؟
اصولا ایده آل این است که شرایط سیاسی جامعه به گونه ای باشد که هنرمند دغدغه سیاسی نداشته باشد، بلکه دغدغه ها ی روحانی داشته باشد و با آثارش بر روحانیت و عواطف جامعه کار کند و آن ها را ارتقا دهد اما وقتی سیاست وارد حیطه هنر می شود و به فیلمساز در هر عرصه ای دست اندازی می کند هنرمند را وادار به دخالت در سیاست می کند. این یک ضعف دولت است که به گونه ای رفتار می کند که هنرمندان یک جامعه مقابلش صف آرایی می کنند.


























